حجت بقایی

hojjate baghaei

گزارشی که بغضم را شکست .
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱٠   کلمات کلیدی: همکاری در تولید فیلم و مستند ،سایر فعالیتها

یک گزارش بغضم را شکست . . . . . .

چندی بود بغضی گلویم را می فشرد و دوستان که مرا اینگونه ندیده بودند تعجب می کردند . . . . . .

دوستان به پیشنهاد دوستی رفتم برای یک مستند تبلیغاتی که متاسفانه با صحنه های بدی مواجه شدم . . . . . .

خودکشی سه نفر -

چهارنفر از غصه سکته کردند که منجر به فلج شدنشان شد -

کارگران از خانواده هایی گفتند که ازهم پاشیده اند و یا درحال فروپاشی هستند -

در حدود 500 خانوار در شرف بی خانمان شدن بودند و 2300 نفر در شرف بیکاری -

و من رفته بودم برای یک مستند تبلیغاتی و با این صحنه مواجه شدم . . .

عصای تبلیغات را به لغایش بخشیدم . و تا سه روز اصلا دوست نداشتم با کسی صحبت کنم .

از خودم بدم آمد به خاطر اینکه نمی توانستم کاری بکنم .

و از همه بدتر با دو تن از مسببین این اعمال باید همکاری می کردم .

قید سه کار را زدم و گفتم این نان را به خانه نمی برم . الآن صاحب کار منتظرند که من بگویم غلط کردم به من چه آنها چه می شوند . تا دوباره کار را بگیرم .

و من نمی توانم . برای خرج خود باید فکر دیگری بکنم . . .

ای کاش این گزارش را نرفته بودم . . . . . .

لا اقل اعصابم آرام تر بود . . . . . .

گفتنش که کاری ندارد . بگو  ولی چه باید کرد . من اصلا گزارشات منفی کار نمی کنم .

انتقادی قبلا کار می کردم اما الآن دیگر انتقادی هم دوست ندارم کار کنم . . .

چه می شود کرد . . . . . .از کارشناسان باید پرسید . . . . . .

این مدت را ترجیح دادم چند گزارش و مستند عرفانی و مذهبی تهیه کنم .

در جلسات دعا و قرآن و نیایش شرکت می کنم . تا آرام شوم . . .

به امید فرداهایی پر از آرامش برای همه . . . آن بندگان خدا چی !