حجت بقایی

hojjate baghaei

* فیلمنامه ای که مرا سوزاند *
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٧   کلمات کلیدی: طرحها و فیلمنامه ها ،در دست اقدام

این روزها خیلی کم کار شده ام . و کم و بیش درگیر چند طرح کوچلو هستم . و از طرفی نا خواسته در گیر یک کار داستانی شدم .

یک کار طنز بود اما سیر نگارش به سمتی رفت که تبدیل به درام شد .

آنقدر باشخصیتهای آن زندگی کردم که شدم همان آدم قصه ، طوری که در این دو هفته آخر دیگر فشار عصبی بدی داشتم .

به هربهانه ای بغضم می گرفت شده بودم آن آدمی که درباره اش می نوشتم . . .

خلاصه تو این چند روز آخر دیگر ، داشتم افسرده می شدم . . .

بالاخره هفته پش تمامش کردم . بااینکه دوست داشتم این قصه را ادامه دهم .

نوشتن را که شروع می کنم قلم ولم نمی کند . و بالاخره تمامش کردم و سپردمش به باد . . .

دلم بدجور برای شخصیتش می سوزد . . .

بارها به خود می گویم ، دیگر نمی نویسم ، اما ناخودآگاه در تله می افتم .

فیلمهای کمدی چارلی چاپلین همه را می خنداند ، ولی مرا به گریه می اندازند . خوب من اینجوری هستم .