حجت بقایی

hojjate baghaei

یک ارمنی در هیات تبریزیهای مقیم تهران
ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٥   کلمات کلیدی: فیلمهای من

در هیاتی که از سوی جمعی از اهالی روستاهای اطراف شهرستان تبریز مقیم تهران برگزار می کردند . یک آقایی می آمدند که غریبه بودند و بعدها آشنای آن جمع شدند . این آقای شیک پوش همیشه توجه مرا جلب کرد تا سه چهار سال بعد که توانستم با ایشان هم کلام شوم .(( آخر من هیچ وقت فرصت نداشتم هیات بروم همه اش در کار تهیه و تولید مستندگزارشی و نماهنگ بودیم.)) متوجه شدم ایشان مسیحی هستند و چون حال و هوای هیات را دوست دارند به این هیات می آیند . . .


سال بعد که باآن بندهء خدا بیشتر صمیمی شده بودم صحبت کردم و ایشان گفتند که هیات همان هیات همیشگی نیست . و او هم دیگر قدرت رفت و آمد از راه دور را ندارد.

عاشورای همان سال که از طرف شبکه خبر برای تصویربرداری از هیات رفته بودم گفتند که آن بندهء خدا دیگر نمی آیند. و دیگر ایشان را ندیدم . خدا کند که سلامت باشند .

حدود دوماه بعد از صفر همان سال بود که شنیدم مسئول هیات ((سردسته)) فوت کردند . و سال بعد هیات چند تکه شد . یک گروه به مسجدی در همان نزدیکیها رفتند و گروه دیگر در همان تکیه ماندند و یک گروه هم در منزل یکی از بزرگان مراسم را برپا کردند .

من هروقت از در گاراژی که تکیه درآنجا برپا می شد رد می شدم . یاد یاحسین (ع) سردسته هیات می افتادم،که از ته دل فریاد میزد و یاد گریه های آن عزیز ارمنی خوش تیپی و باحالی می افتادم که بهترازمن آقایم را شناخت . او از دورترین نقطه تهران می آمد در جایی که هیچ کس اورانمی شناخت . من او را خیلی دوست داشتم . . .